
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
❤☠قصرطلایی☠❤
IN THE NAME OF GOD
یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:, :: 11:5 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد، تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف و سوال وجواب و دلداری ونصیحتی؟؟؟ یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:, :: 10:59 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
لبخند بزن!!!عکاس مدام این جمله را تکرار میکند اصلاًبرایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای شادمانی نداری یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:, :: 12:58 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
یک شنبه 23 مهر 1391برچسب:, :: 11:42 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
شنبه 22 مهر 1391برچسب:, :: 12:54 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ،
تنهاتري... دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 11:39 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 11:33 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 11:21 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش
گفتم به خاطر هيچ كس.
پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو"
با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز.
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود
گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 11:19 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
فعلا خنده بسه بزار چند تا مطلب عاشقانه بزارم گریه کنید میگن بعد هر خنده ای حالا گریه کنید دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 10:40 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
شنبه 15 مهر 1391برچسب:, :: 10:48 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
باهاتون قهلم چلا نظل نمیدید یه کالی میکنید اسمتونو نیالم چون نالاحتم کلدید نمیبخشمتون میزالم تو اون دنیا در به در دنبال من باشید که حلالتون کنم بعد که پیدامم کلدید حلال نکنم شنبه 15 مهر 1391برچسب:, :: 9:54 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
شنبه 15 مهر 1391برچسب:, :: 8:25 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت: شنبه 15 مهر 1391برچسب:, :: 8:21 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
گشت امنیت اخلاقی بهمون گیر داده, میخواد ماشینو ببره پارکینگ. دوستم با اعتماد به نفس و طلبکارانه رفته جلو به پلیسه میگه پلیسه میگی کی ای؟
جمعه 14 مهر 1391برچسب:, :: 9:15 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
بنظر من آدمها دو دسته هستن: یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم بدخور یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق خدا رو شکر که بقیه ی ایرانیا مثل من فکر نمیکنن والا معلوم نیست مملکتمون به چه روزی می افتاد ! جمعه 14 مهر 1391برچسب:, :: 7:25 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته كنار خیابون گریه میكنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سكه ۲۵ تومانی ام را گم كرده ام. مرد میگه اینكه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! باز هم به گریه كردن ادامه میده ، مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم . جمعه 14 مهر 1391برچسب:, :: 1:30 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت
درد و غم و مرض هست؛ یک جرعه ی دوا نیست
مــعشوقه هـــای این شهر بر چهره، مــاسک دارند
احــــــــوال عــــــــاشقان نیز، چندی است روبِه را نیست
فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو ســـــــــــــیاه سرفه
هیچ آدمی به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت
"اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند
ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت
تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگینتر از جریمه است من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست جمعه 14 مهر 1391برچسب:, :: 1:29 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم قصه دنیا به سر می آید من نیستم یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد نامه هایم از سفر می آید و من نیستم هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی های من بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
چهار شنبه 12 مهر 1391برچسب:, :: 11:6 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت چهار شنبه 12 مهر 1391برچسب:, :: 10:39 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
بچه ها دیشب ساعت 3 یه کالی کلدم چخد شما منحلفید شوخی تلدم خواستم اذیتتون کنم دیشب تو اینترنت چک کردم ببینم دانشگاه قبول شدم یا نه خیلی خوشحال شدم که قبول شدم انقد خوشحالم که نمیدونم دارم چی مینویسم چکار میکنم بچه ها واسه موفقیتم دعا کنید A 5 year old girl asked her brother what is love
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست؟
He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everyday
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری
and i still keep it in the same place
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم .
![]() زندگی عجیبه چون ... تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا نخوای بری کسی نمیگه بمون تا نری قدرتو کسی نمیدونه تا نمیری کسی نمیبخشتت تا یادی نکنی یادت نمیکنند زندگی مثل شطرنج میمونه... تا بلد نیستی همه بهت یاد میدن اما تا یاد گرفتی همه دوست دارن شکستت بدن دو شنبه 10 مهر 1391برچسب:, :: 11:17 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
ایمان داشته باش که کوچکترین محبت ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند دو شنبه 10 مهر 1391برچسب:, :: 11:0 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
سیاست، هنر به دست آوردن پول از ثروتمندان و رای از فقرا به بهانه حفاظت هرکدام از این دو دسته از دیگری می باشد .
انسان بر اثر نداشتن حوصله کارش به طلاق می کشد و بر اثر نداشتن حافظه دوباره ازدواج می کند . ادامه مطلب ... شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 11:27 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
بچه ها واسم دعا کنین واقعاً راست میگن کسی که همیشه شاده از همه غمگین تره من همیشه سعی کردم خودمو پیش همه شاد نگه دارم همیشه خنده رو لبام بود چون نمیخواستم دیگرانو با مشکلم ناراحت کنم چون میدونم همه به اندازه کافی مشکل دارن و انتظار اینو ندارن که یکی غماشو بگه که ناراحتیشونو بیشتر کنه فقط ازتون میخوام واسه کسایی که مشکل دارن مشکلی که حل نشدنیه دعا کنید که مشکلشون حل شه از ته دلتون دعا کنید من مدتیه که دلشکستم شاید اگه بگم دلشکستم فک کنید عاشقم آره من عاشقم ولی عاشق خونوادم عشقی که میدونم همیشه پایداره و تمومی نداره احساسی که هم تو دل من کاشته شده هم تو دل خونوادم امیدوارم مشکل همه حل بشه شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 4:9 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 3:52 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یك جنس است
شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 3:27 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
از عاشقی پرسیدند:چرا کور شدی؟
گفت:چشمانم را دوست داشت فدایش کردم...
شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 3:16 بعد از ظهر :: نويسنده : mahsay
موسی مندلسون،فیلسوف آلمانی یهودی و پدربزرگ موسیقیدان برجسته فلیکس مندلسون، انسانی زشت و عجیبالخلقه بود. قدی بسیار كوتاه و قوزی بدشكل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود.
ادامه مطلب ... شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 9:27 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
می کوشم شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 9:23 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب توی این خانه ی بی حوصله تنها ماندم شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 1:29 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ادامه مطلب ... شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 1:24 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش توی جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم. شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 1:22 قبل از ظهر :: نويسنده : mahsay
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
|
|||
![]() |